ِِِِِ
بنام علف-سبز کردیم سر.
بنام اب-جاری شدیم.
به هر برکه-ماهی شدیم.
بنام تمدن-گذشتیم از دروازه اش.
گذشتیم از این- ولی مانده در وازه اش.
بنام خدا - از ان نیز بگذریم.
فریدون-کاوه-گر اهنگریم.
شعر
بنام علف-سبز کردیم سر.
بنام اب-جاری شدیم.
به هر برکه-ماهی شدیم.
بنام تمدن-گذشتیم از دروازه اش.
گذشتیم از این- ولی مانده در وازه اش.
بنام خدا - از ان نیز بگذریم.
فریدون-کاوه-گر اهنگریم.
زنان ما-
زمین چشم هاشان اشک خیز است.
گواهی میدهد:
برکوه- ارش.
یعقوب - در دشت......
دیارم - سرزمینی مرد خیزاست.
به سهم تو !
به تعداد شما!
به اندوه سیاه باد خندیدم .
به باد!
به این بادی که در قاموس او-
تخریب و طوفان است - خندیدم.
آهسته گريزان شو -
از ساحل ناامني -
پارو زجان بركش -
بر سينه كش امواج -
چون اردك و مرغابي!
دجال فاسد دوران يزد.
سينه بر سينه ات نهاده ام به قهر.
تا تو كشته گردي - يا من شهيد.
تقديم به كسي كه در زمين به اين بزرگي حق نداشت
دايره اي به شعاع شمشيرش داشته باشد.
اشك از چشم شب از حول بلا شر مي زد.
پيري كه از او پنح ز هفتاد گذشت.
بر هيمه كشان اين شرر غر مي زذ.
در شهرم!
كه مرا خاطره هاست.
سر از پنجره بر كش -
تا هوايي -
كه زماني نفسي بوده زمن-
بوسه از صورت سبزت گيرد.
ساخته از اب و گل خوشدستی است.
که پس از ویرانی.
کاخ ابادی ماست.
و بر اندوه بجای مانده از تنهایی -
می خندد.
این سینه که چون کوه سهند است.
ان گرده که البرز بلند است.
وان حنجره تفتان و دلند است .
اینها همه معتاد تفنگ است.
شلیک شلیک.
...............
بر فراز جلگه - در ميان قامت نخلستان .
درون اسماني سبز و زميني كه همه تسليم.
شب را خواهم كشيد .
درونش عالمي مهتاب خواهم كاشت .
تا نگويند ماه تنهاست.
و نگويند كودكان كه امشب ساكت و سرد است.
شب را خواهم كشيد .
درونش ابر شبنم خواهم ريخت.
تا شكوه ژاله زير انوار لطيف شب - صورت سبز گيامان رابگرياند .
شب را خواهم كشيد - بردوش.
چون رعد بهم رسيديم انروز.
چون صاعقه اشنا شديم ما انروز.
تقدير قلم بدست مي خنديد.
بين من و تو خط ضخيميست امروز.
بامن از دريا بگو.
ان زمان كه باد-
پنجه تاراج- ميكشد بر شوكت شمشاد.
و زماني كز گسست پيكر امواج- اب -
در اصالت گاه ساحل ميشود ازاد.
و زماني كه اين سرود شاد - ميشود فرياد -( بادبانها را دهيد برباد)
با من از دريا بگو.
از غروب سرخ صخره - وز شتاب اب.
از كمان سبز سرو - تندي طوفان بگو.
با من از دريا بگو.
در اين خرم ترين خرمسراي خسرو پرويزي.
كه هر گل بلبلي بر دار داشت.
زمين سبز- اسبها مست و مردان هيبتي چون كوه.
ولي امروز چه پائيزيست.
هوا دمكرده و دوديست .
همان مردان پر هيبت - سوار اسبها رفتند.
و زن ها خان نمي زايند.
صداقت زورق شكسته ايست كه سال ها از ساحل افكارش فاصله دارد.
پشت پرچين هاي عشق.
اي كلاغي هاي غم.
جنب ساحل هاي خواب.
دسته گرم تبر - ضجه خاست از بيشه ها.
وحشت جمع اريب- رعشه زد بر ريشه ها.
زوزه گرگ خرفت - وحشت كفتار پير - رفت از انديشه ها.
لخت و عريان گشته پا- جاده هاي نرم رود هديه اي باد بر شما.
شب زانو زده سجاده مي كشيد.
در خلوت عرفاني شب از رواق ابي به اب.
مهر و تسبيح و عمامه مي رسيد.
ماه مهر و تسبيح ثريا و هاله هاي ماه.
اه اي خدا عشق نعره مي كشيد.
ديرگاهيست.
در انتظار خروش خون خودم-
تا يك صبح- به پاس - زخم هائي كه-
بر گرده ام كاشته اي- سينه ات را بشكافم.
تروريست.
من از كز كردن شب - هرگز نهراسيم.
در افق زار جنوب غرب فهميدم كه موج از پس موج است.
عروس اسمان خورشيد - و علفزار افق غرق در امواج.
به كا بين سياه شب رهوار است. تا سر در اوج است.
شب بيدار است.
كوله بار خاطرات
دلي مجروح .
خاطري مخدوش.
كوله بار خاطراتم را- لنگ لنگان مي كشم بردوش .
ياد سبز خاطرات دوش.
تو مي گفتي - اما من ساكت و خاموش.
نرم نرمك - واژه هايت مي چكيد در گوش ...
سبز شهري و جهاني قصه ها.
روح باران يك نفس در كوچه ها.
دائما" مي ريخت گل بر بوته ها.
يادم اما بود من با شما - رفته بودم كوچه را تا انتها.
دشت در دامن كوه.
كوه سينه بر سينه ابر .
تاجي از برف به سر.
وسپيدار در اين طراحي - چه قبا جامه ي سبزي دارد.
كمي از فله به زير.
رود جاريست .
و در اين رود پر از لطف و صفا چقدر مرغابيست .
زمستان بركه را تصوير ميكرد.
كنارش برف قو تطهير ميكرد.
شيار پيچ پيچان چشمه .
غريبانه به دل تدبير ميكرد.
كه اي سيمين زرانديش زمانه .
ميان عالمي نرگس نشانه.